
خودمم نمی فهمم چی میگم

احتیاج به تغییر دارم
یوکابد کمربندتو ببند...
برچسب:
نویسنده: امیر اسدیپور
یادم اومد چه شاعر لطیفی دخترک هفت ساله ای که روی ثانیه های زلال تاب می خورد ... برای همسرم دفتری نوشته بودم..همسری که هنوز نبود و دفتر شعرم رو همون اول بهش تقدیم کرده بودم..حالا اما باید می دویدم تا گوشیمو از پسرک هفت ساله ام بگیرم خندیدم یادم اومد می تونستم مادر شاعری باشم اما نمی شد شاعری باشم که مادر باشه شاید هم می شد اما من با این حجم سختی هایی که بر سرم اومد نوشتن رو فراموش کردم و حالا گهگاهی قلم به دست می گیرمیوکابد یادت می اید می نوشتم و گریه می کردم و...آه یوکابدیوکابد کمربندتو ببند برا
برچسب:
نویسنده: امیر اسدیپور

همه دنیا پخش شدیم
کل قاره های روی زمینو گرفتیم
سه تا کلاس بیست نفره
آرزومندم همشون زنده و تندرست باشن

دیشب واقعنی داشتم به دورهمی که قراره به زودی بذاریم فکر می کردم...
یعنی من چی بپوشم بعد بیست و خورده ای سال

برچسب:
نویسنده: امیر اسدیپور


برچسب:
نویسنده: امیر اسدیپور


برچسب:
نویسنده: امیر اسدیپور
دیدم حالمو اون پرواز لعنتی داغون کردپرواز تهران یاسوجبعضی حرف ها رو اگه نزنی دیگه نمی تونی بزنیو من خیلی اشتباه کردم اونروز رو که دوستم در مورد احساسش بهم گفت و من به خیال بعضی مسائل هیچ جوابی ندادم اما بارها و بارها خواستم لااقل کمی در مورد احساس متقابلم به رفیقم بگم..اما...نگفتم... و حالا در صندوقچه دلم موندبعد از اون روز و اون پرواز لعنتی فهمیدم اگه کسیو دوست دارید یا لااقل احساس خوبی بهش دارید رو باید بهش بگیدبگید تا وقتی دیر نشدهتا وقتی مهلت داریدحالا من اون دنیا اونو کجا پیداش کنم و بهش بگ
برچسب:
نویسنده: امیر اسدیپور
وقتی تحملش برات سخته و دردناکاونوقته که می سپریش به سرانجامتبه اینکه خودش هرجوری می خواد این گرد استرس و نا آرومی خودش بشینه ، عین گرد و غباری که روی خوزستانهباید بارون بباره تا بره ، اما وقتی منتظر بارونی و نباره بیشر داغون می شیمی فهمونتت که باید بسپری به خودش، خودش تا هر وقت خواست برات درستش کنهکه اگر هم درستش نکرد لااقل آرومت می کنهلااقل میگی مهرش مثل مهر مادریه پس می دونه چه کنه که دل بی قرارتو آروم کنه الغرض که حالا با تموم سختی ها فکر آرومی دارم و فقط به اهدافی فکر می کنم که دلم می خواد ا
برچسب:
نویسنده: امیر اسدیپور
برچسب:
نویسنده: امیر اسدیپور
دیگه وقتی ببری و برات همه چی تموم بشه
وقتی تحملش برات سخته و دردناک
اونوقته که می سپریش به سرانجامت
به اینکه خودش هرجوری می خواد این گرد استرس و نا آرومی خودش بشینه ، عین گرد و غباری که روی خوزستانه
ب
برچسب:
نویسنده: امیر اسدیپور
برچسب:
نویسنده: امیر اسدیپور
یکی از بچه های دوران دبستان یه گروه ساخته الان حدودا 22 نفر شدیم
همه دنیا پخش شدیم
کل قاره های روی زمینو گرفتیم
سه تا کلاس بیست نفره
آرزومندم همشون زنده و تندرست باشن
دیشب واقعنی داشتم به دورهمی که قراره به زودی بذاریم فکر می کردم...
برچسب:
نویسنده: امیر اسدیپور
سلام و بسم الله و دلگرمی و درد دل دخترکی که نه پدر داشت و نه خواهر و نه دختری که بتواند برایش درد دل کند...
بنابراین مجبور به ثبت وبلاگی شد تا با خودش درد دل کنه نکنه کمتر مامانش ناراحتیشو حس کنه
اون دختره که خدا هم باباشو ازش گرفت و هم خواهر
برچسب:
نویسنده: امیر اسدیپور
برچسب:
نویسنده: امیر اسدیپور
برچسب:
نویسنده: امیر اسدیپور
برچسب:
نویسنده: امیر اسدیپور