همین هم که نوشتم کم کم خیلیه ها
یادته چقدر سخت بود و چه فشارها بهم اومد..هر جایی رسیدم دنبال تکیه گاه بودم ، بعد ها فکر کردم همسرم تکیه گاهمه اما اونم ابتدا با حرکاتش و بعد هم مختصر و مفید گفت که بهم تکیه نکن و رو پا خودت باش و از خودت و حقوقت دفاع کن..عملا موندم تو یه کویر سر وحشیچون بارها شده بود که من بخاطر اون حتی مقابل عموم و..هم وایساده بودم-با اینکه حرفشون حق بود-بالاخره بهم فهموند که همینی هست که هست و تو خودت می دونی و اخلاق خودت
بیشتر پناه و تکیه گاه بودم تا کسی پناهم باشه
نمی دونم به کجا می رسه اما حتم دارم اخلاقم عوض خواهد شد که البته شده و حتم دارم در راه تعالی خداوندم بهم کمک خواهد کرد
خودم
برچسب:
نویسنده: امیر اسدیپور